آراز آراز فقط یه ترانه نیست، مرثیه ای است برای همه جدایی های تاریخِ بشریت، مرثیه ای برای قرنها و نسل ها.
خیلیا آراز آراز رو خوندن، اصلا هر تُرکی یک بار حداقل در عمرش آراز آراز رو خونده و هزاران بار شنیده، برای مرگ صمد شنیده، برا جدایی آذربایجان شنیده، برا مرگ عزیزانش خوانده و شنیده، برای همه غم هایش، برای همه آرزوهای “یرین آلمامیش” خودش، برای همه روزهای” خوش نگذشته” اش، برای همه حرفهایی که نزد و موند رو دلش، برای همه بغض هایش.
اما این اجرای عاشیق فرزانگان یه چیز دیگه است، نه به خاطر صدای صاف و پرسوز عاشیق، بلکه برای اون مردی که اون کنار یواشکی آه میکشه و یهویی با دست می زنه رو پای خودش، اون این مرثیه رو “بدجوری” زندگی کرده.