دکتر علی میرزامحمدی (جامعه شناس)
مقابله و ضدیت با افراد و چهره‌های محبوب جامعه، یا آنچه در این نوشتار به محبوب‌ستیزی از آن یاد می‌شود پدیده‌ای به قدمت تاریخ است. چنانچه در این تاریخ می‌خوانیم قابیل برادر محبوب خود را با حسادتهای شیطانی به قتل می‌رساند. یا برادران یوسف او را به واسطه حسادت‌هایی که از محبوبیت نزد پدر و قوم خویش داشتند به چاه انداختند و او را بعدها به عنوان برده به تاجران عزیمت کننده به مصر فروختند.

در تاریخ میانه و معاصر نیز نمونه هایی سراغ داریم که فلان پادشاه و حاکم از ترس دردسرهایی که  افزایش محبوبیت فلان وزیر و امیر لشگر می‌تواند برای حکومت او به همراه داشته باشد به شیوه ای مرموز یا بهانه ای طراحی شده او را به زندان انداخته و یا به قتل می‌رساند. همین نگاه و رویکرد باعث شده است که در فرهنگ عامه توصیه شود خود را در معرض نمایش و حب و بغض دیگران نباید قرار بدهیم. اما در دوره مدرنیته با شکل متفاوتی از کارکرد محبوبیت در جامعه مواجه هستیم که آنرا ا با ساختار قدرت و ثروت ودر نتیجه قدرت سیاسی  پیوند می‌زند. پدیده ای که با نام سلبریتی یا چهره از آن یاد می‌شود.

سلبریتی‌ها یا چهره‌ها افرادی هستند که به واسطه معروفیت و محبوبیت بین توده قابل توجهی از مردم به واسطه انتشار هنر، دانش، مهارت یا خدمات خود در رسانه های جمعی ( تلویزیون، سینما، روزنامه، مجله و در دوره کنونی شبکه های اجتماعی) نفوذ اجتماعی قدرتمندی پیدا کرده اند. همین قدرت نفوذ به آنها جرات می‌بخشد در امور اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی به صحنه بیایند و نقش آفرینی کنند. رفتار، کردار، گفتار  و نوشتار چهره‌ها، افکار و مسیر بحث‌های عمومی جامعه را  تحت تاثیر قرار می‌دهد. حتی چهره هایی که در قید حیات نیستند اما اندیشه‌های آنها در سیلان و جریان است با فراهم شدن بستر برای شنیدن و درک آثارشان توان تاثیرگذاری اجتماعی دارند.

این توان بالقوه و بالفعل چهره‌ها در تاثیرگذاری اجتماعی می‌تواند آثار و تبعات مثبت و گاهی منفی به همراه داشته باشد و از همین منظر است که بحث کنترل چهره‌ها موضوعیت پیدا می‌کند. در این میان دو رویکرد عمده قابل طرح است: رویکرد ایدئولو‍ژیکی و رویکرد فرهنگی-اجتماعی.
رویکرد ایدئولو‍ژیکی بر نگاهی گزینشی و تمامیت خواه و جزمی درباره چهره‌ها استوار است. بر اساس این نگاه همیشه سعی بر این بوده است بازنمایی کردار، گفتار،و  نوشتار چهره هایی که در رسانه‌های رسمی به مردم معرفی شده اند در راستای اسلوب فکری تعریف شده باشد و هر زمان که امکان این بازنمایی فراهم نشود و یا خود چهره‌ها بر خروج از این اسلوب  اصرار داشته باشند با قهر رسانه ای مواجه شوند و تصویر و آثار آنها سانسور شود. در نقد این رویکرد می‌توان به موارد زیر اشاره نمود :

مشکل آفرینی امنیتی 
وقتی مشروعیت رسانه های رسمی را به بازنمایی چهره‌ها بر اسلوب تعریف شده خود گره بزنیم در آن صورت هراس از انحراف چهره‌ها از این اسلوب همیشه ما را آزار خواهد داد. نمونه های از این هراس زمانی روی می‌دهد که فلان چهره از کشور مهاجرت کند و اظهار نظری بر خلاف اسلوب تعریف شده ما بر زبان جاری کند! یا با فلان سیاستمدار ممنوع التصویر عکس یادگاری بگیرد یا در فلان پاتوق یا شب نشینی غیر رسمی حرکتی بر خلاف عرف انجام دهد. با رویکرد ایدئولو‍ژیکی مذکور، برای پاسداشت از مشروعیت اسلوب تعریف شده خود چاره ای به جزء حمله به چهره مذکور و جبهه گیری علیه او نخواهیم داشت. با خطای خواسته یا ناخواسته آن چهره محبوب مجبور خواهیم شد کل آثاری که او در آنها حضور دارد سانسور و  در مواردی حذف کنیم؛آثاری که سرمایه فرهنگی یک کشور تلقی می‌شوند. متاسفانه زمانیکه مساله ابعادی کنترل نشده پیدا میکند مجبور به ساخت مستند علیه آن چهره و حتی افشای زندگی شخصی او هستیم که به احتمال با آموزه‌های شرع مقدس در تضاد خواهد بود.

اختلال در روند عیارسنجی اندیشه‌ها
رویکرد ایدئولو‍ژیکی با دخالت در روند طبیعی نقد و عیارسنجی اندیشه و آثار چهره‌ها نه تنها از محبوبیت آنها نمی کاهد بلکه حتی به صورت کاذب بر نفوذ اجتماعی و مقبولیت آنها می‌افزاید. طوریکه آثار و نوشته‌های کم محتوا به یکباره ارزش پیدا می‌کنند! این دخالت‌ها به چهره های متخلف و غیرپایبند به قانون کمک می‌کند با یارکشی راهی برای توجیه گاف ها، تخلفات، خشونت ها، و جرایمی که مرتکب شده اند پیدا کنند.

شکاف بین فرهنگ رسمی و غیر رسمی 
از تبعات اتخاذ رویکرد ایدئولو‍ژیکی، افزایش شکاف بین فرهنگ رسمی و غیر رسمی است. آثار چهره‌های حذف شده این فرصت را خواهند داشت که در بازار فرهنگ غیررسمی عرضه شوند؛ اما بر خلاف دهه‌های گذشته این بازار، مخفی نیست و به مدد فضای مجازی و تکنولوژی‌های رسانه ای جدید به آسانی در دسترس مخاطبان و علاقه مندان قرار خواهد گرفت. رونق فرهنگ غیر رسمی در برابر فرهنگ رسمی موجب افزایش بحران‌های فرهنگی از جمله بحران هویت و بحران مشروعیت خواهد شد.

سرمایه‌سوزی
برخورد ایدئولوژیکی و امنیتی با نخبه‌ها، مشاهیر علمی و ادبی و حتی ورزشی ماحصلی جزء سرمایه سوزی برای کشور به همراه ندارد. ممکن است فلان شاعر یا هنرمند با اسلوب تعریف شده ما همخوانی نداشته باشد اما همزمان آثاری خلق کرده باشد که بر ذخایر فرهنگی این مرز و بوم غنا بخشیده است. ما این حق را داریم که آثار چهره‌ها را بر بستر زندگی فردی و اجتماعی آنها نقد کنیم؛ اما با “خودراست پنداری” نباید خود را معیار حق بپنداریم. در کمتر جای دنیا آثار ادبی و علمی یک اندیشمند و افتخارات یک چهره را به خاطر اشتباهات زندگی خصوصی و خطاهای فردی انکار  می‌کنند؛ چراکه معروفیت و حتی خلق این آثار و افتخارات فرایندی نیست که به تنهایی توسط یک فرد یا خانواده طی شود بلکه این فرایند محصول مشترک خلاقیت آن چهره معروف و بستر اجتماعی است و از این دیدگاه نمی توان با شخصی سازی آن آثار را طرد کرد.

در مقابل رویکرد ایدئولوژیکی، رویکرد اجتماعی- فرهنگی در ذات خود با دوری از جزم اندیشی، چهره‌ها را به عنوان انسانهای سیاه یا سفید  دسته بندی و گزینش نمی کند. در این رویکرد چون مشروعیت رسانه های رسمی، پدیده ای وابسته به چهره‌ها نیست با خطاهای احتمالی آنها افکار عمومی، دچار پرسش و شوک رسانه ای نمی شود و رسانه های رسمی برای پاسداشت اعتبار خود، مجبور به جبهه گیری علیه چهره‌ها نیستند. چهره‌ها به عنوان انسانهایی با شخصیت خاکستری ممکن است خطاهایی داشته باشند اما فرصت جبران این خطاها و بازگشت دوباره آنها از آنها سلب نمی شود. با چهره‌ها برخورد ایدئولوژیکی نمی شود و دگراندیشی مانعی برای پذیرش آنها نیست.آثار آنها سرمایه های فرهنگی و اجتماعی جامعه تلقی می‌شوند که تغییرات شخصیتی و خطاهای فردی و دوره زندگی آنها باعث نابودی این سرمایه‌ها نمی شود.