گفت و گو با سیاووش جمالزاده شاعر   1 قنبر حاجی وند

با تاسف بسیار استاد سیاوش جمال زاده   روز ۵ دیماه  به ناگهان ازمیان ما پرکشید و رفت باتسلیت به عزیزان فرهنگی و خانواده داغدار ایشان و جامعه ی ادبی استان گفتگوی فردای ما با فرهیخته زنده یاد  باز نشر میگردد – یادش گرامی باد

اشاره : اولین بار ، سال هشتاد و شش ، در یکی از آموزشگاه های اورمیه ، ذکر خیرش را شنیدم . آن روز ، یک حسی به من گفت که وی مردی جسور و خودساخته و منطقی می تواندباشد . موضوع بر سر این بود که فراگیران آن آموزشگاه را بنا بر تصمیماتی و مراسمی چند (!) می برده اند خارج از مدرسه . ولی در مورد کلاسی که با او درس داشتند ، به مشکل برخورده بودند . دلیلش هم این بود که استاد ،  به تعطیلی درس و تربیت ، راضی نبوده اند ؛ هر چند این کار به عصبیت بی مورد مربی و دفاع مدیریت آموزشگاه از عمل خالصانه ی استاد ، منجر شد .

      … آقای سیاووش جمال زاده ؛ با تخلص ” رائف ” . فردی معتقد و با اخلاص ؛ و مقید به اصول و فنون معلمی و شعر و شاعری . اخلاق مداریی در کسوت معلم و شاعری وارسته ، که عمری با تواضع و گمنامی شعر سروده و هیچموقع دنبال شهرت و کسب مقام دنیوی نبوده است . نظری جدی دارد راجع به نقد رفتار و کنش و واکنش اهل قلم و شعر و شاعری منطقه و استان ؛ هر چند در این مصاحبه ، از همه ی آن نقطه نظرات ارزشمند و نکات ظریف ، گرهی باز نشد ؛ ولی او همچنان برای گفتن و شنیدن ، سخنانی منطقی و منطبق بر اخلاق حرفه ای دارد ؛ که فرصتی دیگر برای گفتمان می طلبد .

         آنچه در پی می آید ، حاصل یک نشست و گپ و گفت دوستانه و صمییمی است با این استاد ادیب و معلم شاعر . امیدوارم که مورد پسند شما خواننده ی محترم نشریه قرار بگیرد .  باسپاس:حاجیوند

 آقای جمال زاده ، ضمن تشکر از این که افتخار دادید تا این گفت و گو صورت گیرد ؛ بی زحمت مختصری از بیوگرافی خود بفرمایید .

     ضمن درود و عرض ارادت ؛ در شمال غربی ترین مرز ایران به همسایگی کشور ترکیه ، در دهکده ای به نام “جمالکندی” از توابع شهرستان چالدران ، که در اصطلاح محلی “قازلی” معروف شده ؛ اوایل بهمن ماه هزار و سیصد و چهل و شش هجری شمسی ، در خانواده ای شیعی مذهب و کشاورز پیشه ، قدم بر این خاکدان وجود گذاردم . پدرم از سواد قرآنی برخوردار بود و مادر بزرگم طبیبی حاذق ، که با استفاده از داروهای گیاهی ، به شکلی سنتی ، به درمان می پرداخت .  

 جالب است ؛ نشو و نما در چنین خانواده ای ، حتما لذتبخش است ؟

       بله ؛ همینطور هم بود . داشتم می گفتم ؛ سال اول ابتدایی را در همان دهکده ؛ و چهار سال پایانی ابتدایی را در شهرستان قصرشیرین از توابع استان کرمانشاه ، به سرپرستی تنها دایی بزرگوارم ، که در گمرک مرز خسروی خدمت می کرد ؛ تحصیل کردم . ایشان در شکل گیری روحییات انقلابی و از همه مهمتر دانشپایه ی ادبی ام ، بسیار تأثیرگذار بودند . متعاقب آن ، سال اول راهنمایی را در روستای کلیساکندی ، که امروز به شهر آواجیق ملقب شده ، تحصیل کرده ام با راهنمایی مادربزرگم و پدرم . در آن دوره ، هر چه کتاب در آن مدرسه بود ، در طولیک سال خواندم . سال دوم راهنمایی را نیز در روستای گوگ تپه ، از توابع شهرستان اورمیه ، در حالی که در همه حال شاگرد اول کلاس بودم ، سپری نمودم . سالهای سوم راهنمایی و دوره ی متوسطه را در شهرستان ماکو به اتمام رسانیدم . 

آیا این نقل و انتقالات دوران تحصیل و اقامت در شهرهای مختلف ، علت خاصی داشته ؟!

    بله ، عرض می کنم . از آن جا که تمامی مقاطع تحصیلی در موطن اصلی وجود نداشت ؛ و از طرفی سطح علمی مقاطع در مناطق حومه پایین بود ؛ پدر این جانب با در نظر گرفتن تسهیلات و امکانات تحصیلی و حضور آشنایان در شهرهای مقصد ، این جا به جایی ها را رهبریی می کرد و مصلحت می دانست .  

خوب ، بعد از أخذ دیپلم چه شد ؟

  پس از أخذ دیپلم ، با شرکت در کنکور سراسری ، از رشته ی حقوق قبول شدم . ولی به علت تأخیری که در معرفی خودم برای سربازی داشتم ، قبولی ام کان لم یکن تلقی شد و به ناچار در کاردانی رشته ی آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهرستان خوی ، ادامه ی تحصیل دادم . کارشناسی و کارشناسی ارشد خود را در رشته های مشاوره و روانشناسی تربیتی ، از دانشگاه تربیت معلم تهران ، به صورت دولتی و روزانه ، تحصیل کرده و به پایان برده ام .  

 استاد ، شعر و شاعری از کجا شروع شد ؟

       مادر بزرگم ، قریحه ی شعری سیالی داشت . “بایاتی” می سرود و محتوای اغلب داستان هایی که به زبان ساز آشیق های آن روز در رادیو توسط آشیق دهقان یا آشیق درویش و دیگران نقل می شد ، می دانست . از همان اوان کودکی ، بارقه های شعری که در وجود من به صورت وراثتی از اجدادم انتقال یافته بود ، با دستیاری مادر بزرگم شروع به درخشیدن کرد . برای او – که روحش شاد – ، سروده ام : عزیزینم نه نه دی نه نن قوربان نه نه دی

دردینی ده نه نه نه دردین آلان نه نه دی 

یعنی با همین یک جرقه ، به شعر روی آوردید ؟

       البته که نه ؛ سال اول دبیرستان را شبانه تحصیل کردم . در همان وقت معلم ادبیات فارسی جناب آقای بالغ صمدزاده ، به شکلی تخصصی مرا وارد عرصه ی شعر نمود و با هدایت های متعهدانه ی ایشان ، به شکلی حرفه ای به سرایش شعر روی آوردم . همچنین با حامد ماکویی نیز مدتی مشاعره و مشاوره داشته ام .

 با محافل ادبی و انجمن ها هم ارتباط داشتید ؟

     در طول دو سال تحصیل دوره ی تربیت معلم ، با انجمن شعر شهرستان خوی ارتباط داشتم . اداره ی انجمن در آن سالها با آقای استاد دانش خویی بود . در همین انجمن بود که با شعرایی همچون عالی جنابان دیبا ، عابدین زاده و آیرملو ، آشنا شدم . مرحوم خویی معتقد بودند حقیر در آینده از شعرای مشهور خواهم شد . این ارتباطات ادامه داشت تا این که در دوره ی تحصیلی کارشناسی ، به مدت سه سال مسوول کانون شعر و ادب دانشگاه تهران بودم و با اساتید و شاعران بزرگواری چون محمود شاهرخی ، حسینجانی ، سبزواری ، آقاسی ، آتشی و موسوی گرمارودی ، مراوده داشتم .

از چه سالی وارد اورمیه شدید ؟ 

    تقریبا از سال ۱۳۷۸ ، از شهرستان چالدران به اورمیه انتقال گرفتم و قریب هفده سال است در مدارس ناحیه دو آموزش و پرورش خدمت می کنم . البته خدمت اصلی ام به بیست و نه سال رسیده ، که به تدریس روانشناسی و فلسفه و منطق پرداخته ام . لازم به ذکر است که دو سال اوایل خدمتم را آموزگار بوده ام .

طبیعتا آن ارتباطات ادبی و هنری خود را در اورمیه نیز حفظ کردی ؟ 

  بله ؛ در این دوره ، با انجمن شعر حوزه ی هنری استان ارتباط دارم . با اساتیدی مثل آقایان محمدیان(مسافر) ، واحدی ، اسدی ، سلیمانپور ، ضیایی و دیگر دوستان مراوده داشته ام . اغلب از نشست های ادبی بهره ها برده ام ؛ هر چند فضای عاطفی این حوزه ، تا حدودی سرد و سمی و تعصب منشانه است !        

آقای جمال زاده ، اهل جشنواره هستید ؛ یا اثری و شعری در جایی ارائه کرده اید ؟ 

    متأسفانه ، نه خیر . در هیچ جشنواره ای شرکت نکرده ام . چون در ابتدای کار شاعری را امری شخصی و اختصاصی برای خویش فرض می کردم ؛ ولی بعدا که توفیقاتی در زمینه ی سرایش کسب کردم ؛ بالا بودن هزینه های چاپ و نشر کتاب و عدم تمکن مالی شخصی برای این کار ، سبب شد نتوانم اثری منتشر کنم .

استاد ، اگر إن شاءالله فرصت و امکان چاپ پیش بیاید ، اثری آماده ی انتشار دارید ؟

       بله ؛ مجموعه شعری تحت عنوان ” کوی رنج ” در نظر دارم به چاپ برسانم . البته اصرار بر انتشار کتاب شعر و … ، با وضعیت موجود ، درست نیست . متأسفانه بعضی از آثار که جواز گرفته و به طبع رسیده اند ، ضعیف بوده و محتوایی محدود دارند . بنده ، بیشتر در زمینه ی شعر ، آن هم شعر سنتی و در قوالب غزل ، قطعه ، دوبیتی و مثنوی کار می کنم ؛ که امیدوارم روزی بتوانم اثری کامل و مفید منتشر کنم . 

آقای جمال زاده ، با این نگاه ویژه که به آثار هنری و موضوعات ادبی جاری در منطقه دارید ، وضعیت فرهنگی استان و جایگاه نقد و نقادی را چگونه ارزیابی می کنید ؟

    در مورد ارزیابی وضعیت فرهنگ در استان ، از آن جا که اطلاعات جامعی در این خصوص ندارم ، نمی توانم نظری بدهم . نکاتی هم که گفتم ، از باب مسائلی بود که به محافل ادبی مبتلاست . ولی به آزادی اندیشه و قلم در سطح متعارف آن اعتقاد دارم . جایگاه نقد و نقادی را مناسب نمی بینم ؛ چرا که متأسفانه به این آستان پای نامحرمان بیشتر باز شده . به قول حافظ ” تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف /  مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی ” .  

استاد ، از همکاری تان متشکرم . 

خواهش می کنم . بنده هم از شما و نشریه ی “فردای ما” ممنونم . 

نمونه اشعار :

 دلم از فاصله ها می گیرد

 به پیمبر به خدا می گیرد

سوز این قصه چنان است کزان

سر جدا سینه جدا می گیرد

پس از این ای مه من اخم مکن

که مه آلوده هوا می گیرد

نه که از سوز تو دلگیر نی یم

سر این سینه که جا می گیرد

هم از این نازکی طبع خوشم

هم از آن عشوه که پا می گیرد

جبهه ی گرم دلت چون طی شد

 توده ای ناز مرا می گیرد

من ندارم گله ای از دردم

گله ام دست دعا می گیرد

دست صد معرکه بین رائف را

از کجا تا به کجا می گیرد

**************

 گوز گوشه نشین اولدو قان یاشلاری لال آخدی

صورتلره سوزیمدن لطف ایله کمال آخدی

مست اولدو اگر بیرگون یا هولر ایلن صوفی

تر تر جالانیب حسیم دفترلره حال آخدی

آهیمده مطنطندیر سوزیمده طراوتلی

بیر دامجی اشارتلن شعریمده خیال آخدی

قمری لره عشق اولسون گول چیرمالادی دامن

اوز گولدو دوداق بوزدو قاش ایگدی هلال آخدی

دوشمم ده خی هجرینده ن نیسگیللره سلطانیم

قیلدیم ائله بیر چاره هیجرینده وصال آخدی

رائف گزه لی حسنون وصف ائتمگه گوردوم کی

اوزده ن دوداقین اوزره میل ایله دی خال آخدی

****************

 سورمایین غمزه یارالارینه مرهم نه ایمیش

 یا کی او طره ده قدی بوکولن خم نه ایمیش

تا گلیب اولمویاسان خادمی میخانه لرین

نه بیلرسن عزیزیم جام ندیر جم نه ایمیش

آلدی آرامیمی او گوزلرینین نیسگیلی ای

قوزو قوربان ده کی بو قطره ی شبنم نه ایمیش

غیری لر عشقی هوسبار ائلیینده ن بیلدیم

علت عاشق نامحرم و محرم نه ایمیش

ایستییه ن ایسته مییه ن عشقه فدا اولمالیدیر

بیلمه دیک آخیری بو عشقیده گورکم نه ایمیش

تکجه آهیمدی قاراگونله ریمین باش چکنی

من غریبم دئسه نیز آهیمه همدم نه ایمیش

رائفین مغ بچه لر یخدی توفاغینی گلین

تنگیشیب دیقلامیشام هئچ دئمه یین غم نه ایمیش