فرهاد قنبری

اگر دوره زمانی صد و بیست سال اخیر(پس از مشروطه) را ورق بزنیم به تصلب و عدم تساهل ته نشین شده در اذهان جامعه به وضوح برخورد میکنیم. از نهضت مشروطه و تشکیل مجلس شورای ملی که در اولین فرصت به جای گفتگو و تساهل به دو فرقه تقسیم شده و در نهایت شمشیر به دست گرفته و شروع به حذف یکدیگر کردیم تا به امروز کم چشم دیدن مخالفمان را نداریم همیشه عدم تساهل وجه غالب جامعه ما بوده است.

در جامعه ما تساهل و مدارا محلی از اعراب ندارد و فرد متساهل سازشکار و خائن و بزدل و بی غیرت و بی ناموس و.. خطاب شده و طرد می شود.(یکی از شعارهای همیشگی راهپیمایی ها مرگ بر سازشکار است. حال آنکه هنر یک دیپلمات کاربلد، سازشکاری و جلوگیری از جنگ و منازعه است)
عدم تحمل دیگری فقط مربوط به عرصه سیاسی نیست که نفرت را به نهایت رسانده و در نهایت با فحاشی و خشونت رقیب را از صحنه به در می کنیم بلکه در همه حوزه های اجتماعی از روابط خصوصی و رانندگی و صف نانوایی گرفته تا بسیاری دیگر از اعمال ریز و درشت اجتماعی قابل مشاهده است.

به بازی فوتبال میان دو تیم مشهور پایتخت بنگریم. در انگلستان تقریبا هر هفته دربی ها و بازی هایی با حساسیت و سطح غیرقابل قابل قیاسی با لیگ ایران برگزار می شود و تیمها از لحاظ رقابت و نفرت تاریخی در سطح بسیار بالایی قرار دارند، اما چرا هیچگاه مشاهده نمی کنیم که قبل بازی با دسته گل و روبوسی سراغ هم بروند و در آخر کارشان به فحاشی و کتک کاری بکشد؟ چرا تماشاگرانشان که کمتر از دو متر با زمین بازی فاصله دارند نه صندلی می شکنند و نه بطری آب به زمین پرتاپ می کند؟ ولی ما چرا در مقابل کوچکترین کل کل فوتبالی کنترل از دست داده و شروع به توهین می نماییم؟
چرا ظرفیت تحمل شکست و باخت را نداریم؟
چرا فکر می کنیم که همیشه باید مدار زمین بر وفق مراد ما بچرخد؟
چرا فکر می کنیم کل ساختار المپیک و مسابقات جهانی به گونه ای چیده شده است که ما را زمین بزنند؟
چرا فکر می کنیم تافته جدا بافته ای هستیم که دیگران چشم دیدن توسعه و موفقیت ما را ندارند؟
چرا تصور می کنیم همه باید آنگونه که ما دوست داریم لباس بپوشند و سخن بگویند و زندگی کنند؟
چرا نمی توانیم جهانی به غیر از جهان باب میل خود را تحمل کنیم؟
چرا فکر می کنیم کوچه و خیابان برای ماست و دیگران بی فرهنگان پشت کوهی هستند که گوسفندان خود را فروخته و راهی شهر شده اند؟
چرا تصور می کنیم همیشه برحق هستیم و دیگران فریب خوردگان و عقب ماندگانی بیش نیستند؟ و..

بی شک اگر داشتن نظام سیاسی و فرهنگی و آموزشی و اقتصادی در حد سوئیس و آلمان و فنلاند را طلب می کنیم حداقل باید در اندازه یک چهارم شهروند غربی هم تساهل و رواداری داشته باشیم.